یک شعر از حجت داوود زاده
این جا که خیال می کنید نشسته اید
فکر کنید کاملن درازتان را کشیده اید
مرده اید
فکر کن تکه تکه شده ای از گلو
و سعی بیاور
به خودِ نازای ذهنت
فشار بیاور
نُه ماه باد می کنی
بادِ روده ات متولد می شود
تاریخِ تولد
فکر کن خیال می کنی ایستاده ای
فحشت می دهم از دستِ چپ
خیال نکن مرده ای
باور کن نیستی
گلوله می ترسد
احساس کن افتاده ای
و کمی آن طرف تر از بغلت
از رو به رو
لب هایت مکیده نمی شود
پاشو لعنتی
مخاطبِ گور به گور شده ی وحشتناک دوستت دارم
با سی و دو حرف هوار نمی شود کشید
فریاد را با خودکار
و شعر را با غزل سپید کوتاه بلند کوفت مداد کاغذ زهرِ مار
و هر چیز دیگری که مشهورت می کند فوری
کارنامه کلک گلستانه لوموند
و مطمئن باش
آگهی فوتِ یک روانی
و مطمئن باشید
فقدان شعر به همه ی همشهریانِ محترم تسلیت
مجلس ختم
هر هفته یکی از روزهای هفته
کانون های ادبی ایران

