رمیدن میان پنج در وقت تر از باران
ستون پنجمِ عکس
خبر از از وقت و یا گاه گاه دیدن
وپنجره تو را یا اینکه هست
رٲ س کنار وُ میانِِِِِِ آن همه انبوه کشیدن
آیا پنجمین از از وقتِ دیدن
یا برای آویزهای تو آنن آواز های یاس
و آغازِ فکر از فکر رمیدن
رمیدن از تا تو را تا هزاره های از از وقتِ رمیدن دیدن
دیدنانگی از اصول وُ ثمُ ّ یقولون
یعنی میان آن وُ کابوس های کسی میانِ زخم های سنگ به چهره های مرگ
انبوه بی تر از باران برای اویِ در وقت گریه گلایه
و گُل ؛ تشبیهِ در ناز
آن گاه اِی که رمیده از از آن که تو را تا هزاره های از از وقتِ رمیدن
و رقص در آینه
سوگند
بر انبوهِ این همه بر سنگ
چهره های این مرگ از چه چیز تر؟
چنین مباد وُ مخواه اِی که شبیه وُ از اصول وُ بعد در وقتِ باران
به گونه هایِ تا تایِ آسمان از تگرگ وُ بر یاد های پُر از رفت رفتن
و باز نه یا مد‛ن
میانِ مدّ وُ الف کشیده تا تبّت به فرق های از از فکرتو را تا تبارِِِاز از وقتِ رسیدن دیدن
اِی رسیدنانگی میانِ آن همه انبوه وُ در نازترین مرگ
تا
تای تو را در مدیدِ تبّت تا اویِ در وقت
میانِ آن وُ شاکیانِ تصویر
و آیا که بر می خیزند
میانِ خورشید وُ تا میانِ بر هزاره های سنگ از از یا در وقتِ تو رٲسن
میانِ عکس وُ خواب دیدن خواب دیدن
اِی رمیدن میانِ سینه ها وُتگرگ میانِ مرگ بر ترس تر از چه؟
کدام فریاد می کشد آیا اساسن
اِی دویدن به پایانِ تو را از از میانِ آن همه انبوه وُ آواز های تو در وقت
یا ازمی آید این میانِ مدّ وُ الف کشیده دست های سنگ وُفوّاره هایِ میانِ فرق هایِ تر ازترس
مرگی میانِ سنگ وُ تیغ سوگند
و کوچه با اِشتهایِ زیادن از از وقتِ تو دیدن از شاکیانِ تصویر وُ ماکیانِ بر خاک
از از وقتِ دانه هایِ در یاد رفتن
و باز نه یا مد‛ن به مدِّ مدد میانِ الف
اژدهایِ این با قصدِ چپاول
اِی آیا از از وقتِ قصه تا اویِ میانِ من
اِی آن همه انبوه وُ تصویر در گیسویِ تو رٲسن
حالِ نزار وُ چشم به سُرمه وُ جامی بدونِ دست
آیا میانِ رمیدن از از آسمان وُ چقدر از از قرارِ زیر:
یک – چنگیزِ چشم هایِ تو بود وُ یاس هایِ فکر
اِی وقتی که آمدی به مِی خوارگی وُ ستونِ پنجم از عکس
سوایِ پنجره رٲسِ رویا وُ خون از از دهانِ اژدها سوگند
دو – سربازهایِ بی
میانِ آن همه انبوه وُ عبور از از میانِ تبّت
کنارِ چنگیز وُ گاه اژدها میانِ مرگ
و رقص
اِی در آینه انبوهِ این همه بر سنگ
سه – سوگند به سودایِ تو در سر
اِی بی تر از باران در وقتِ اویِ تو در سر
و گریه هایِ از از وقتِ شب تر ا‛ز تگرگ
میانِ آن همه ناز وُ در ناز ترین
اِی آن همه انبوه وُ از مزار وُ آیا
میانِ خورشید
و این که دست میانِ سنگ آیا در وقتِ تو رٲسن
مصطفی اسدی

