تبليغاتX
زوزه

ادبی

 شعر
"در خواب"

 

 

ای کشتی به گل می

نشان...آنیم

در کمرهای استخوان

میان ستون چندم وچندسال ِ دیگر

تمنای تو حدس می

به من زند به راه خودش شاید به خواب ِگُل

دو چشمی که باید از آن تو مست تری از

یا من عاشق... ترم از کجای کشتی بگو یانمی

ببارد این بار با برای اینطور را حدس می زنی

 میان خال گوشه های جای چه چیز را در کدام خواب بوده ای که اصل آغاز شباهت به شب

بوهای واپسین دقایق ِ

پلک

روی هم گذاشتن و برداشتن و آویختن بردار

و استنشاق تمام آن چیزهاوهایی که بوده ای به چشم های کسی که فکر نمی کند به چیزی میان ِ

ِکشتی در امواج ِِبه شکل رد پای ِ دست در نقاط ِ زنجان

میان آن و شباهت اندوه ابروان خمیده به بالای چشمهای ِ پیش از این ِ کشتی

 از ابتدای چکه به برگ های و چیزی که هست

پشت به سایه های شمع

روشنی به با و خ وشین

و از پر تا پروانه تا پری

داستانی که امواج در سال های رد پا به گوش  ِ ماهی ها

ورقص چوپان در زوزه های واینکه گرگ ها هنوز بیش از هشتاد درصد توانائیشان رانشان نداده اند

 ودست روی دست در نقاط آن

و شباهت این اِی با نشاندن به گِل

میان ستون چه چیز را  حدس می  تا  زدن  به زن به راه خودش

ومن به  راه خودش

و راه به راه خودش

و خودش  خودش را به خواب می زند  

 

 

نوشته ی :  مصطفی اسدی

|+| نوشته شده توسط مصطفی اسدی در سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 21:13 |